تارنگار همکلاسی
همراه شو عزیز...تنها نمان به درد...کاین درد مشترک...هرگز جدا جدا درمان نمی شود
سرود آفرینش
خدا آفریدگار بود
زمین را گسترد
و در یاها را از اشکهایی که در تنهایی اش ریخته بود پر کرد
و از کبریای بلندش آسمان را بر افراشت
با نیایش های خلوت آرامش , سقف هستی را رنگ زد ,
و آرزوهای سبزش را در دل دانه ها نهاد ,
و رنگ" نوازش" های مهربانش را به ابرها بخشید ,
و از این هر سه ترکیبی ساخت و بر سیمای دریاها پاشید ,
و رنگ عشق را به طلا ارزانی داد ,
و عطر خوش یادهای معطرش را در دهان غنچه یاس ریخت
و بر پرده حریر طلوع , سیمای زیبا و خیال انگیز امید را نقش کرد .
آفریده هایش او را نمی توانستند دید ,
نمی توانستند فهمید ,
می پرستیدندش اما نمی شناختندش .
و خدا چشم براه " آشنا " بود ,
"انسان " را آفرید
و این نخستین بهار خلقت بود .
زمین را گسترد
و در یاها را از اشکهایی که در تنهایی اش ریخته بود پر کرد
و از کبریای بلندش آسمان را بر افراشت
با نیایش های خلوت آرامش , سقف هستی را رنگ زد ,
و آرزوهای سبزش را در دل دانه ها نهاد ,
و رنگ" نوازش" های مهربانش را به ابرها بخشید ,
و از این هر سه ترکیبی ساخت و بر سیمای دریاها پاشید ,
و رنگ عشق را به طلا ارزانی داد ,
و عطر خوش یادهای معطرش را در دهان غنچه یاس ریخت
و بر پرده حریر طلوع , سیمای زیبا و خیال انگیز امید را نقش کرد .
آفریده هایش او را نمی توانستند دید ,
نمی توانستند فهمید ,
می پرستیدندش اما نمی شناختندش .
و خدا چشم براه " آشنا " بود ,
"انسان " را آفرید
و این نخستین بهار خلقت بود .
دکتر شریعتی!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
!! نوشته شده توسط رضا.ب
| 1:43 | جمعه 8 تیر1386
•


