هیاهوی بسیار برای هیچ
درود
امروز بیست و ششم مهرماه 1386 باز می گردم با ادبیات.
با ادبیات آغاز کردیم و با سهراب...ستایشی بلند بالا در باب سهراب نوشتیم.
حال با ادبیات میلاد دوباره ی تارنگار همکلاسی را جشن می گیریم . باز با سهراب...ولی از آن جا که می خواهم چالشی و گفتگویی براندازم در میان خرد و کلانهای ادبی نویس عرصه ی تارنگاری ، پس با شکافت شعری و روحی سهراب نه به قلم خودم که با قلم افشین کوچکزاد ، دست به سینه در خدمت شما حاضرم.
تا چندی روز پیش قرار بر این بود که درباره ی استاد غزل، امیر هوشنگ ابتهاج بنویسم. نوشته ام. در دو یا چند مرتبه در تارنگار قرارشان خواهم داد.
بنابراین نوشتار پسین ما ابتهاج است!
هیاهوی بسیار برای هیچ
چند سالی می شود که سهراب سپهری « مد » شده است و در این مملکت ما چندان هم غریب نیست.هر زمان کسی « گل » می کند و « الگو » می گردد. سالها می شود که هنر و ادبیات ایران گرفتار چنین بلایی می باشد. چه کسی هنوز جنجال آفرینی پاورقی نویسان دوره های پیشین را از یاد برده است؟ افرادی چون « حسینقلی مستعان » ها ،«ارونقی کرمانی» ها ، «ر.اعتمادی»ها و این اواخر « ذبیح ا... منصوری » ها را که وجودشان بر بالای سر نویسندگان و شاعران راستین این قوم سایه افکند و آنان را در زیر پوشش خود قرار داد
.سهراب سپهری نیز از این دسته افراد است و عده ای در تلاش آن هستند که برخی سروده های او را بیش از آن چیزی که هست به نوعی فلسفه و عرفان پیوند دهند.
قبل از هر چیز باید دید که «شعر خوب» و « ناب» کدام است. گفتیم « شعر خوب» زیرا هر چیزی را که « نثر» نباشد، می توان شعر دانست. اما باید دید که «شعر خوب» کدام شعر می باشد
.شعر در نزد ما به دو شاخه ی اصلی تقسیم می شود :
1-شعر سنتی ( شامل: غزل،قصیده،قطعه، مثنوی،رباعی،دوبیتی،مستزاد و...)
2-شعر امروز (شامل: نیمایی،چارپاره،سپید،موج نو و...)
از لحاظ قانون کلی ،هر شعری که در یکی از این قالبهای شعری باشد « شعر خوب » نام دارد. حال ممکن است، این شعر «قصیده» و «غزل» و «نیمایی» و ... باشد. با این توصیف سهراب سپهری نیز از این قانون مستثنی نیست
.سپهری خوب آغاز کرد و در وسط راه به قهقرا کشیده شد. «مرگ رنگ» به عنوان نخستین تجربه ی شاعر،آن هم در بیست و چند سالگی، کاریقابل ستایش و درخور فهم و بررسی می باشد.سهراب در این دفتر به اوزان «نیمایی» چشم می دوزد و آن را به عنوان پیشرفته ترین عنصر شعر جدید می پذیرد. در شعر «مرغ معما» تاثیر مستقیم «نیما» در شاعر نمایان است
:دیرزمانی است روی شاخه ی این بید
مرغی بنشسته کو به رنگ معماست
نیست هم آهنگ او صدایی،رنگی
چون من در این دیار ،تنها،تنهاست
و یا در شعر «سرگذشتم از همان دفتر، تاثیر شعر «مهتاب» نیما به خوبی مشخص است
:می خروشد دریا
هیچکس نیست به ساحل پیدا
لکه ای نیست به دریا تاریک که شود قایق
اگر آید نزدیک.
از بحث اصلی دور نشویم.گفتیم سهراب سپهری خوب شروع کرد. باری، او با شعر نیمایی به میدان آمد و بعد از آن به جرگه ی «مدرنیسم» ها در آمد و تحت تاثیر «خروس جنگی» ها که عبارت بودند از «هوشنگ ایرانی» ، «کاظم تینا» ، «جلیل ضیاءپور» قرار می گیرد و از آن پس در «واحه» نا امیدی پوستین عوض می کند. در سی و پنج سالگی، به جای آنکه شعرش غنی تر گردد، می سراید
:بر آبی چین افتاد.سیبی به زمین افتاد
گامی ماند.زنجره می خواند
همهمه ای : خندید،بزمی بود،برچیدند.
خوابی از چشمی بالا رفت.
این رهرو تنها رفت،
بی ما رفت.
رشته گسست: من پیچم، من تابم، کوزه شکست : من آبم
این سنگ پیوندش کو؟
آن زنبور، پروازش تا من کو؟
نقش پیدا ، آیینه کجا؟ این لبخند، لبها کو؟ موج آمد، دریا کو؟
می بویم، بو آمد، از هر سو
های آمد،هو آمد. من رفتم،
او آمد او آمد!
این متن کامل شعر «شکپوی» از چهارمین دفتر شعر سهراب با نام «شرق اندوه» می باشد. آیا در این شعر کلام «خروس جنگی» ها و تاثیر «غار کبود» ، «جیغ بنفش» را مشاهده نمی کنید؟
چند سال پس از آن سهراب سپهری با اشعار ژاپنی «هایکو» آشنا می شود و راهش را به آن سوی کج می کند
:آسمان، آبی تر
آب، آبی تر
من در ایوان، رعنا سرحوض.
(ساده رنگ از حجم سبز)
نمونه ی دیگر:
رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید،عکس تنهایی خود را در آب
آب در حوض نبود.
(پیغام ماهی از همان دفتر)
باید قبول کرد که شعر سهراب «شعر اجتماعی» نیست.شعر او برای عده ای معدود از قشر جامعه سروده شده است و این به دلیل آن است که خود شاعر گرفتار« اسکی پیسم» بوده است. او که در تنهایی و انزوای خود سعی داشت همه نوع مرامی را لمس کند، و در نهایت به نوعی سرخوردگی رسید. بخصوص آنکه تا وقتی زنده بود، هیچکس او را نمی شناخت. از این رو شعر به یک اتاق دربسته پناه برو و از «چینی نازک تنهایی» سخن گفت
.شعر سهراب شعر «فردی» و «زنانه» است که بخاطر نا گسستگی از یکدیگر این روزها «گل» کرده و «مد» شده است. هرچند اگر انصاف را بداریم پاره ای از اشعار او چون «پیامی در راه» ،«نشانی» و « واحه ای در لحظه» از نظر ذهنی و قدرت «ایماژ» خوب بیان شده است. با این حال تمامی این سخنان «هیاهوی بسیار برای هیچ» است
.افشین کوچکزاد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــ
درج این نوشار دلیلی بر موافق بودن من با تمامی آن نیست بلکه همراستا بودن من با کلیت قضیه را اثبات می دارد و گرنه حتی من با نام برخی اشخاص نام برده شده در نوشتار هم آشنایی ندارم.
در انتظار خواندن نظراتتان هستم.
همشهری یا علی!
پائلو کوئیلو
دومین همکاری در یک بلاگ آزاد!
| شب |
|||
| سراسر |
|||
| زنجير ِ زنجره بود |
|||
| تا سحر، | |||
بهناگاه با قُشَعْريرهی درد
در لطمهی جان ِ ما
| جنگل |
|
| از خواب واگشود |
پلک ِ آشفتهی مرگاش را،
و نعرهی اُزگَل ِ ارّهی زنجيری
| سُرخ |
||
| بر سبزی نگران ِ دره |
||
| فروريخت. | ||
تا به کسالت ِ زرد ِ تابستان پناه آريم
| دلشکسته |
|
|
به ترک ِ کوه گفتيم. |
( احمد شاملو )

