تبليغاتX
تارنگار همکلاسی

الو؟!

در هفت سال گذشته هر بار و هميشه که به او زنگ مي زنم،
در منزل است.در هفت سال گذشته شايد7000بار به او زنگ زده ام
ودر اين مدت،او هميشه گوشي تلفن را برداشته است.
تماس هاي تلفني من با او بي قاعده و به يک معنا از روي تصادف اتفاق مي افتد.
روراست:هر موقع که عشقم بکشد،به او زنگ مي زنم.
انگشتم را که هفت بار روي دکمه اعداد دستگاه تلفن فشار دهم،
از آن سوي خط ناگهان صداي رفيقم را مي شنوم:الـــــــو!
گفت و گوهاي تلفني مان زياد مهم نيست.آنچه اهميت دارد اين واقعيت
است که او هميشه گوشي را بر مي دارد.گاهي صبح ها و گاهي شبها به او زنگ مي زنم.
مي گويد که مي رود سر کار،اما مي پرسم مگر چه مدرکي در تاييد اين ادعا در دست هست؟
مي گويد متاهل است و با اين حال من هرگز زن او را به چشم نديده ام و زن او هرگز
در هفت سال گذشته گوشي تلفن را بر نداشته است.
امروز بعدازظهر طرف هاي ساعت يک و ربع به او زنگ زدم.نگفته پيداست که
خودش گوشي را برداشت .تلفن فقط يک بار زنگ زده بود.بتدريج به
اين نتيجه مي رسم که او از سال1972 خانه نشين
است وتنها کار او اين است که در خانه اش منتظر اين باشد
که من روزي بهش زنگ بزنم.(ريچارد براتيگان)

!! نوشته شده توسط رضا.ب | 14:20 | دوشنبه 26 آذر1386 •

ابتهاج/بخش نخست

امیر هوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی (ه.ا.سایه) در ششم ( یا بیست و نهم) اسفند 1306 هجری خورشیدی در رشت پا به جهان گشود. پدر او آاخان ابتهاج از مردان سر شناس رشت بود که مدتی هم مسوولیت ریاست بیمارستان پورسینا را در آن جا عهده دار بود. هوشنگ دوران دبستان و بخشی از دبیرستان خود را در زادگاهش گذراند. هنوز مقطع متوسطه را پایان نرسانده که به تهران می آید و در مدرسه ی تمدن نام نویسی می کند ولی پس از دوسال پیاپی مردود شدن در کلاس پنجم متوسطه به کل درس و مدرسه را رها می کند. ابتهاج از همان نوجوانی و دوره ی دبیرستان سرایش شعر را آغاز می کند. سایه در تهران با فریدون توللی و مهدی حمیدی شیرازی آشنا می گردد.

سایه در سال 25 در حالیکه تنها نوزده سال داشت اولین دفتر شعرش با نام نخستین نغمه ها را در رشت منتشر می کند.او در این مجموعه که با مقدمه ی حمیدی شیرازی و عبدالعلی طاعتی رو گرفته بود شعر سنتی را سرلوحه ی کار خود قرار داده بود.

او در جوانی دلباخته ی دختری ارمنی ساکن رشت به نام گالیا می شود که مایه ی بسیاری از اشعار عاشقانه و بزمی او همین رابطه ی عاطفی است.

آشنایی و دوستی او با شهریار و نیما هرچند که پیش از آن با اشعار آن دو آشنا بود شعر سایه را تا حدی متاثر می سازد به گونه ای که برخی او را از پیروان نیما می دانستند ولی بزودی راهی دیگر را می گزیند. .. همان راهی که باید آن را می رفت: یعنی سرودن غزل!

در همین سالهاست که با بسیاری از شاعران جوان هم سن و سال خود آشنا می گردد. از سوی دیگر آن هنگامه ی نا به سامان جنگ و خونریزی و بحران درونی کشور گرایش او را به مسائل اجتماعی و سیاسی بیشتر می کند و اشعارش از بزم به رزم اجتماعی کشیده می شود. این تغییر جهت او را می توان در شعر کاروان ( ارجاع به دو پست پیش) می توان دید.

" دیرست گالیا!

هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست،

هرچیز رنگ آتش و خون دارد این زمان؛

هنگامه ی رهایی لبها و دستهاست.

عصیان زندگیست!!!! "

گرایش او به حزب توده که از سالهای اقمت در رشت شروع شده بود در تهران بیشتر می شود. ولی فعالیتهایش بیش از آنکه رنگ و بوی سیاسی داشته باشد در حیطه ی مسائل ادبی- اجتماعی است.

در سال 1330 مجموعه ی سراب را منتشر می کند. سرای نخستین مجموعه ی او به اسلوب جدید است. قالب همان چهارپاره و مضمون نوعی بیان عواطف فردی است، عواطفی واقعی و طبیعی! گویند در مقدمه ی سراب می نویسد: که دیگر آوای دل دردمند و ترانه های عاشقانه ی فردی سر نخواهد داد و با مردم همگام خواهد شد و آنچه را می گوید در مجموعه ی شبگیر /1332/ جامه ی عمل می پوشاند. در همان سال به فکر نشر گزیده ی آثار سنتی خود که بین سالهای 25 تا 29 سروده بود می افتد و نام سیاه مشق را برای آن برمی گزیند. ( این مجموعه بعدها دنباله دار می شود) برنخستین سیاه مشق او شهریار و مرتضی کیوان مقدمه می نویسند. در این مجموعه آن چنان خوب غزل می سراید که عده ای او را بهترین غزلسرای دوران می دانند. شنیده ام که فروغ نیز با شعری دیگر به پیشواز سایه می رود و اشعارش را ارج می نهد. (اگر کسی شعر را شنیده در اختیار ما نیز قرار دهد.) در سال 34 دفتر زمین را منتشر می کند و خود را به شعر نیمایی نزدیک و نزدیکتر می کند و نشان می دهد که هم از لحاظ قالب و هم محتوا آن را درک کرده است. صد البته بسیاری اعتقاد دارند که چون زبان شعر او تغزلی است نمی تواند خود را از این زبان دور کند و اشعار اجتماعی موفقی را بسراید.

تا 10 سال بعد اشعارش گاه گاهی تنها در مجلات به چاپ می رسید . تا اینکه در سال 44 سفری به شوروی برایش پیش می آید و قبل از آن نسخه های اندکی از مجموعه ای با نام چند برگ از یلدا را با هزینه ی خود منتشر می کند .با وجود شمارگان کم این مجموعه کسانی هستند که اعتقاد دارند ابتهاج با این دفتر شعر راه روشنی را در شعر معاصر گشود.

ابتهاج در سال 51 با رادیو ایران همکاری را آغاز می کند و عهده دار سرپرستی برنامه ی گلهای تازه و گلچین هفته می شود. ایتهاج که به عنوان موسیقی شناس برجسته ای در زمینه موسیقی وطنی هم اعتبار دارد در سال 53 با همکاری استاد محمد رضا لطفی گروه شیدا و در سال بعد با کمک استادان علیزاده و مشکاتیان عارف را بنیاد می نهد. او در زمینه ی ترانه سرایی هم اعتبار خاصی دارد. اعتباری که با سرودن ترانه های ماندگاری چون تو ای پری کجایی! با صدای قوامی بدست آمد.

در سال 57 ابتهاج به اعتراض به واقعه ی 17 شهریور میدان ژاله به همراه همکارانش در دو گروه نام برده از کار در رادیو استعفا می دهد. او پس از انقلاب هم پایه گذار گروه موسیقی چاووش با همکاری استادان لطفی و شجریان می باشد. او همکاری هایی را با استاد شجریان در پیش و پس از انقلاب انجام می دهد و تصانیف و آوازهای وطن پرستانه ای را می سراید ( ایران ای سرای امید و...) که با صدای شجریان جاودانه می شود و بر حافظه ی همگان نقش می بندد.

او در دهه ی 50 جز دفتر سیاه مشق 2 مجموعه ای دیگر را انتشار نمی دهد تا سال 60 که در آن سال دو دفتر یعنی تا صبح یلدا و یادگار خوان سرو از او چاپ می گردد.

در سال 66 سایه ناگزیر به مسافرت اروپا و اقامت در کلن آلمان می شود.

در اروپا با مجالس شعرخوانی بسیاری از این استاد فرهیخته ی غزل را ارج می نهند.

او در سال 64 سیاه مشق 3 و 71 سیاه مشق 4 را نشر می دهد که اشعار جدیدش را در بر دارد.

بسترم صدف خالی یک تنهایی است

و تو چون مروارید

گردن آویز کسان دگری!!!

21 دی 1331


دوستان نویسنده!

لطفی کنید زمانیکه نوشتاری را درج می کنید ویرایشات لازم از جمله رنگ قلم متناسب با قالب باشه. رنگ سفید یا خاکستری انتخاب بشه تا در زمینه ی مشکی خوانده بشه.

!! نوشته شده توسط رضا.ب | 20:44 | یکشنبه 11 آذر1386 •