سلام دوستان و همفکران عزیز،
با عرض تسلیت عاشورای حسینی(هر چند نمیدانم باید این ایام را تسلیت گفت یا نه؟!چون هرچه فکر میکنم میبینم واقعه یا رویدادی را که باعث ناراحتی و سرافکندگی فرد یا افرادی شده را باید به دیگران تسلیت گفت و از طرفی هم میبینم که با چنین افتخار آفرینی ای که حسین و خاندانش و یارانش کردند و چنین ارزشهای والایی را در تاریخ بشریت آفریدند، کسی جز دشمنان آن حضرت و پیروانش و دشمنان حق و آزادی و آزادگی ، از آن غمگین و ناراحت و خشمگین نمی شود. پس این دشمنان حسین
هستند که باید شکست و رسوایی خود را به یکدیگر تسلیت گویند و دست بر سر خود بکوبند نه یاران و رهروانش! مگر نه اینکه ما دهه فجر را با وجود تمام خون های به نا حقی که ریخته شده و ستم هایی که بر مردم رفته ، به عنوان پیروزی یک انقلاب جشن میگیرم ؛ پس اگر انقلاب حسین هم پیروز شده باشد، که شد، (زینب آن را با پیامبری اش به پیروزی رساند) نباید عزادار چنین واقعه ای بود و مانند ذلیل شدگان دست بر سر کوفت، بلکه باید از آن به عنوان یک کلاس درس بهره برد...).
اصلا هدفم نوشتن این حرفها نبود ولی چه کنم که وقتی شروع به نوشتن میکنم دیگر ناخود آگاه هر آنچه به ذهنم می آید مینویسم.
هدفم فقط نوشتن این قطعه شعر کوتاه بود که آن را در روزنامه ای خواندم. البته نمیدانم از کیست و اگر کسی بداند خوشحال میشوم به من بگوید: (خطاب به کسانی که دم از عدالت علی میزنند ولی...)
ای آنکه علی علی کنی کیست علی؟
آنگونه که پندار کنی نیست علی
یک روز بزی چنانچه می زیست علی
آنوقت بیا به من بگو کیست علی
تصنیف سنگ خارا
جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگیرم
سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم
مو به مو دارم سخنها نکته ها از انجمن ها
بشنو ای سنگ بیابان بشنوید ای باد و باران
با شما همرازم اکنون با شما دمسازم اکنون
شمع خود سوزی چو من در میان انجمن گاهی اگر آهی کشد دلها بسوزد
یک چنین آتش به جان مصلحت باشد همان با عشق خود تنها شود تنها بسوزد
من یکی مجنون دیگر در پی لیلای خویشم
عاشق این شور و حال عشق بی پروای خویشم
تا به سویش ره سپارم سر ز مستی بر ندارم
من پریشان حال و دل خوش با همین دنیای خویشم
جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگیرم
سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم
مو به مو دارم سخنها نکته ها از انجمن ها
بشنو ای سنگ بیابان بشنوید ای باد و باران
با شما همرازم اکنون با شما دمسازم اکنون
(معینی کرمانشاهی)


