تبليغاتX
تارنگار همکلاسی

جشن تولد همكلاسي

 

دو سال از آن روز ها مي گذرد... دو سالي كه همراه بود با فراز و نشيبهاي فراوان. دو سالي كه همراه بود با همه ي بودنها و نبودنها ، با همه ندانم كاريها! با همه ي كوتاهي ها ...

دو سالي كه سپري شد با همه ي غمها و شاديها...

سودا به سر داشتيم و داغ به دل... آن روزها كه امديم...

آري! آمده بودم كارستان كنم...آمده بودم يك تنه به پرواز تيري تنهاي زيادي را پرواز دهم...آمده بودم جان خود در تير كنم...آمده بودم شعله ي زندگاني روشن كنم.. آن روزها نادان بودم...آن روز ها به خلوت مي سرودم و آرمانهاي آرماني به سر داشتم كه " بيا آتش بزن بر بام ايران ... بيا آرش بشو با ياد ياران " بيا و بيا...آن روزها امدن بود كه مهم بود. آن روز ها گفتن بود كه مهم بود...نوشتن و نوشتن و نوشتن... چيزهايي را كه نمي دانستم نوشتم و چيزهايي را كه مي دانستم انكار مي كردم... فرياد زدن را فخر مي دانستم در حاليكه هنوز به ابتذال آن پي نبرده بودم...آري ! آن روز ها نادان بودم...!!!!

كودكي بودم ، كودكي نكردم. نوجواني بودم ، نوجواني كردم. جوان نبودم و جواني كردم! همه را و همه را در اين هزارتوي مجازي!

امروز مي خواهم نه به حرمت نوشتني هايم در اين دو سال كه به حرمت دوستانيكه نوشته هايم را خواندند و نخواندند، بودن تارنگار بي هاي و هوي همكلاسي را جشن بگيرم!

مي خواهم به حرمت انهايي كه بودند و هستند و خواهند بود چه آمدند و چه نيامدند ، خواه بيايند و خواه نيايند ، جشن بگيرم چرا كه ديگر برايم تنها، آمدن مهم نيست... بودن مهم است.

مي خواهم به حرمت كساني كه تنها آمدند تا بخوانند ، آمدند تا تنها دوست شوند ، آمدند تا تنها بگويند ، آمدند تا تنها ببينند و يا امدند تا تنها بشنوند و بدانند! آمدنشان را جشن بگيرم.

مي خواهم به حرمت كساني كه نيامدند تا با آمدن به اين تارنگار بودنشان را به ابتذال بكشند و به حرمت كساني كه نيامدند تا با آمدنشان اين بودن قلمرو همكلاسي را به ابتذال بكشند! نيامدنشان را جشن بگيرم.

مي خواهم به حرمت خودم كه گرچه كوتاهي هايي كردم، كه گرچه ندانم كاريهايم را ندانستم ، پايدار ماندنم را جشن بگيرم.

مي خواهم به حرمت كساني كه خواستند همكلاسي شوند و شدند ولي با يك " آقا اجازه" ي ساده رفتند كه رفتند ، شدنشان را جشن بگيرم.

و خواستم خوش آمد بگويم به كساني كه با خوشي و نا خوشي مي آيند و خواهند آمد.

كلاس همكلاسي ها نيمكتهاي فراواني دارد. آن قدر فراوان كه براي همه جا هست. ولي نه آموزگار دارد نه دانش آموز... كلاس تنها نامش كلاس است...و تنها همان نام مهم است چرا كه هوده ي ما همان همكلاسي بودن،با همه ي دعوا ها و دوستي هايش است. مهم همكلاسي بودن است كه حرمت تخته سياه دارد و گچ و عشق! مهم همكلاسي بودن است كه راستايش راستاي دانستن است ...و راستايش ندانستن است و كتك خوردن!

برا بچه هاي همكلاسي

به نام بهترين دوست آغاز كردم و با نام بهترين دوست از سر مي گيرم.

درود و عرض ادب!

امروز سي ارديبهشت ماه را با 15 روز ديركرد روز ميلاد تارنگار همكلاسي مي نامم. تارنگاري كه نمي دانم تا چند روز ديگر اين گونه خواهد ماند تنها مي دانم كه يادش هميشه به يادم هست. چرا كه ميلادش را حرمت قائلم.

دوست دارم شما همه ي كساني كه اين روزها به اين تارنگار مي آييد ميلادش را شادباش بگوييد.

آمار بدست آمده از تارنگار در اين دو سال و اندي!

عمر تارنگار: 745 روز

همه ي بازديدها : 23621 .

ميانگين بازديد روزانه : ۷/۳۱ .

شمار پستها: 63 پست

ميانگين زمان به روز رساني:۱/۱۲ روز يك بار

رضا : 56 پست/ مهسا: 4 پست/ علي: 2 پست / مهدي: 1 پست

همه ي نظرات: 515

نظرات خصوصي: 12/ نظرات عادي: 499 / نظرات حذف شده : 4

ميانگين نظرات در هر پست : ۱/۸

شمار دوستاني كه نظر داده اند : 177 نفر

ميانگين نظرات هر فرد در همه ي پستها: ۹/۲

اسم دوستان به صورت لينك در بخش زير قرار مي گيرد:

ابراهيم /يوسف ناصري/آتلانتيس/فرزاد/چكاوك/پگاه/شیطان /انيس/عارف/ مسعود /مصطفي خوشنام/الف/غریبه/جودی/نگین و صالح/کاتارو/دخترك اينترنتي/آیدا/نویسنده/حلزون /سیامک/ تینا/ماریه/وهید/کیوان/مريم شريعت پناهي /پیام/خان داداش /امیرمهدی/محمود مونسی سردرود/100 فیلم/ایلیا/آشک/میترا/بهنام/نغمه درد/آرزو/شهریار/میترا/رهرو/المیرا/ف/حسن/علی/شادمهر/محمود/نعیم/جادوگر ناشناس/مهتاب/علي/عشق به خدا شاهراهي به كمال/سیمین روزگرد/نگار صائن/تينا/داوود/آنی ویجلت/زینب/من/ایلیا.م/ماه مهربون/مترسک فیلسوف/دوست همکلاسی/کتاب/عاطفه/مهر آذر پارسی/شهاب (مرد پارسی) /فراز/قاصدک/عسل/نشریه ی الکترونیکی ساعت صفر/شیرین/حامی/کامران/پویان/ریحان/محمد علی/فمنیست مسلمان/آتنا/خاطره/امیرمحمد اعتمادی/سارا/حسین/حکیم ایران/آلبالو خشکه/امید/امیر حسین رجبی/بارنابا کاویانی/صادق ریاحی اصل/ستاره/الی/ساقی/وبلاگ 8 مارس/امیر/حمید/فرزانه/مسافر/ساناز/احسان/یه دوست که مهم نیست کیه/زهره/دکتر مهران معمار زاده/مرکز پخش خبری 8 مارس/سرپیکو/افشین/نگار/ملت ایران/هفت حرف/منصور بوستانی/موسسه ی عرفانی درمانی/احسان/عبد اقیوم قیس عمری تاواخی/ماه منیر/مهدی/نیلوفر/حسین/بتسا/فرزاد/مرتضی/سحر/ترانه/مریم/حمیده سلیمانی فندقلو/علی/انوشیروان/دارکوب/سیاوش/راامن/کیمیا/مارال/آتینا/رضاخدرزاده/آریس/نازنین و شهرزاد/قدیمی ها /مرجان/مام/ اندیشه/محمد خدابخش/آتروپات/همکلاسی/مهسا/موش کوچولو/سمانه ع/فاطمه/حسرت/رضا/علیرضا حیدری/مرضیه/جمیل علیپور/افرا و پاییزها/حامد/سوتیام/سارا/نواندیش جوان/امیر موسوی/راهبه/آرین/سارا/عماد/علی از دانا/ما دو نفر/علیرضا/هاله/درد و دل با آقا/رها/ هادی/فرشید/مریم/اکبری/ویکتور کرام/هواداران امراه/یاسر//....

دوستاني كه بيش از ديگران ديدگاههاي خود را در اين تارنگار ابراز داشته اند:

1- پگاه 33 بار

2- زينب 31 بار

3- كيوان 30 بار

4- ايليا 22 بار

5- ابراهيم 16 بار

6- ريحان 15 بار

7- يوسف ناصري 11 بار

8- نگار صائن 10 بار

 

از اين دوستان از تك تكشان ضمن سپاسگزاري فراوان خواستارم با نوشتاري در اين تارنگار به ما افتخار دهند تا بهره ببريم.

دوست دارم از پگاه ، يار درد اشنايي كه چون دوستي بيدار هميشه روشنگري مي كرد و در صف دانايان نفر نخست بود فراخواني ويژه داشته باشم.

از زينب ، كه با شادي هايش اين تارنگار را شاد مي كرد ، بخواهم كه باشد.

از كيوان ، اين دوست گرم مرام ، اين مرد پارسي آزاد منش بخواهم كه بازدمي بدمد تا گرما اين خانه ي سرد و تاريك را فرا بگيرد.

از ايليا ، اين فيلسوف افلاطون صفت كه با فلسفه ي آشنايش ما را آشنا تر مي كرد ، بخواهم باز هم به زيبايي فلسفه ببافد.

از ابرهيم، اين معلم فداكار و دوست داشتني بخواهم كه رسالت شريعتي را به پايان ببرد.

از ريحان بخواهم كه بگويد در كلاسهاي رانندگي چه مي گذرد كه رفتن را رسيدن معنا مي كند!

از يوسف مي خواهم كه باز سر عصيان بر آورد و از ابوذر بودن بگويد!

از نگار مي خواهم كه بگويد از آن همه چيزها كه بايد ارزاني ما دارد.

همه با هم فوت كنين

و اين هم پيوند همه ي نوشتارهايي كه در اين روزها در اين تارنگار نوشته شد:

برای دسترسی به هر نوشتار به کناره ی تارنگار نگاهی بیندازید.  در آرشیو  تاریخ به صورت ماه به ماه است. نوشتار در هر ماهی باشد روی همان کلیک کنید.

اردی بهشت ۸۵:

1- به نام بهترين دوستم.

خرداد ۸۵:

2- به سراغ من اگر مي آييد...(سهراب سپهري)

تیر ۸۵:

3- شما دو راه داريد!

4- آغازي بر پايان آدولف هيتلر

5- دلش بي انتها مثل كوير است.

6- آتش بازي با آتش بس

7- مادرم روزت مبارك!

مرداد ۸۵

8- زار و زار گريه مي كردن پريا...(شاملو)

9-آوازه خوان... استاد بزرگ (شجريان)

10- خانه ام آتش گرفته است...(اخوان)

11- هنر ، واژه ي غريب ( اخوان)

شهریور ۸۵

12-صداي غرغر موسيقي سنتي ( بررسي گرايش به موسيقي هاي ...)

13- پير كوچك...يادنامه ي حسين پناهي

مهر ۸۵

14- مولانا

آبان ۸۵

15-تساوي

16- شرط بندي و آنتوان چخوف

17- به ياد مردي از ديار من

آذر ۸۵

18- اي مرز پر گهر (سروده ي فروغ)

19-دينگ دانگ (منوچهر آتشي)

دی ۸۵

20- دينگ دانگ 2

21-محمد رضا فروتن

22-اعتدال ديني بازرگان

بهمن ۸۵

23- كربلاي ما چه نتيجه اي دارد

24- مردي فراتر از ايستها و ايسم ها

اسفند ۸۵

25- سيل ( سروده جنتي عطايي)

26- كجايي مرد ( سروده ي قره داغي)

27- سيف فرغاني

28-و خدايش با او سخن گفت.

29- مملكت تنگ بود و مرد بزرگ( ياد مصدق)

30-مصدق 2 ( دكتر معمار زاده)

فروردین ۸۶

31- اين بود زندگي( حسين پناهي)

خرداد ۸۶

32-نازها زان نرگس مستانه اش بايد كشيد ( حافظ)

33- دينگ دانگ3

تیر ۸۶

34- سرود آفرينش ( شريعتي)

مرداد ۸۶

35- زندگي چيزي نيست كه سر طاقچه ي عادت از ياد من و تو برود.

شهریور

36- 28 مرداد 86...54 سال گذشت!

مهر ۸۶

39- سروده اي از شاملو

40- هياهوي بسيار براي هيچ ( سهراب سپهري)

آبان ۸۶

41- درس اخلاق

42- كاروان ( سروده ي ابتهاج)

43- سه تار

آذر ۸۶

44- ابتهاج

45- الو؟!

دی ۸۶

46- داستانكي از كوييلو

47- ازادي انديشه

48- آزادي آيين

49- دختر پاكستان

بهمن ۸۶

50- سنگ خارا (سروده ي معيتي كرمانشاهي)

51- اي آنكه علي علي كني....

اسفند ۸۶

52- انتخابات ( كنايه اميز)

اردی بهشت ۸۷

53- و ندانستن( سروده ي اخوان)

چند نوشتاري كه پاك شده و چند تايي خواندني نبود!

!! نوشته شده توسط رضا.ب | 23:59 | سه شنبه 31 اردیبهشت1387 •

و ندانستن

 

شست باران بهاران هر چه هر جا بود
یک شب پاک اهورایی
بود و پیدا بود .

بر بلندی همگنان خاموش
گرد هم بودند
لیک پنداری
هر کسی با خویش تنها بود
ماه می تابید و شب آرام و زیبا بود .


جمله آفاق جهان پیدا
 اختران روشنتر از هر شب
 تا اقاصی ژرفنای آسمان پیدا
جاودانی بیکران تا بیکرانه ی جاودان پیدا .


اینک این پرسنده می پرسد :
 پرسنده : "من شنیدستم
 تا جهان باقی ست مرزی هست
بین دانستن
و ندانستن
تو بگو ، مزدک !‌ چه می دانی ؟
آنسوی این مرز ناپیدا
 چیست ؟
 وانکه زانسو چند و چون دانسته باشد کیست ؟"


مزدک : "من جز اینجایی که می بینم نمی دانم "
پرسنده : "یا جز اینجایی که می دانی نمی بینی "
مزدک : "من نمی دانم چه آنجه یا کجا آنجاست"
بودا :" از همین دانستن و دیدن
یا ندانستن سخن می رفت "
زرتشت :" آه ، مزدک ! کاش می دیدی
شهر بند رازها آنجاست
اهرمن آنجا ، اهورا نیز "
بودا : پهندشت نیروانا نیز "
پرسنده : "پس خدا آنجاست ؟
 هان ؟
شاید خدا آنجاست؟ "


بین دانستن
و ندانستن
تا جهان باقی ست مرزی هست .
همچنان بوده ست ،
تا جهان بوده ست .

                                                       " مهدی اخوان ثالث"

!! نوشته شده توسط مهسا | 21:58 | شنبه 21 اردیبهشت1387 •