تبليغاتX
تارنگار همکلاسی

تصنیف سنگ خارا

 فکر می کنم آهنگساز استاد علی تجویدی است.که با صدای مرضیه اجرا شده و مرداد ماه امسال استاد جوان علیرضا قربانی آن را چنان اجرا کرد که سالن یکسر او و استاد فخرالدینی و دگر نوازندگان را تشویق کردند. اگر نامی از خوانندگان دیگر نبردم عذرم را پذیرا باشید چرا که من در هیچ مقوله ای کباده کش نیستم.

جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگیرم
سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم
مو به مو دارم سخنها نکته ها از انجمن ها
بشنو ای سنگ بیابان بشنوید ای باد و باران
با شما همرازم اکنون با شما دمسازم اکنون

شمع خود سوزی چو من در میان انجمن گاهی اگر آهی کشد دلها بسوزد
یک چنین آتش به جان مصلحت باشد همان با عشق خود تنها شود تنها بسوزد

من یکی مجنون دیگر در پی لیلای خویشم
عاشق این شور و حال عشق بی پروای خویشم
تا به سویش ره سپارم سر ز مستی بر ندارم
من پریشان حال و دل خوش با همین دنیای خویشم

جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگیرم
سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم
مو به مو دارم سخنها نکته ها از انجمن ها
بشنو ای سنگ بیابان بشنوید ای باد و باران
با شما همرازم اکنون با شما دمسازم اکنون

(معینی کرمانشاهی)

!! نوشته شده توسط رضا.ب | 0:23 | دوشنبه 1 بهمن1386 •

نازها زان نرگس مستانه اش باید کشید.

 
 
باغ بان گر پنج روزی صحبت گل بایدش    بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال    مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
رند عالمسوز را با مصلحت بینی چکار    کار ملک است آنکه تدبیر و تامل بایدش
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست    رهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
با چنین زلف و رخش بادا نظر بازی حرام    هرکه روی یاسمین و جعد سنبل بایدش
نازها زان نرگس مستانه اش باید کشید    این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش
ساقیا در گردش ساغر تعلل تا بچند    دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش

کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود
عاشق مسکین چرا چندین تحمل بایدش
 
مقدمه ای بر حافظ شناسی!
دوست دارم بدانی که این غزل چه رازها در دل دارد!
دوست دارم بدانی که چگونه حکایت می کند نوشیدن باده ی زهر آلود محض مستی و عاشقی را!
دوست دارم آن را باصدای استاد گرامی شجریان گوش دهی تا بدانی
 " نازها زان نرگس مستانه اش باید کشید "
به چه معناست؟

!! نوشته شده توسط رضا.ب | 20:15 | چهارشنبه 16 خرداد1386 •

سیف فرغانی

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

 

        هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

 

        بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

 

        بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

 

        بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز 

 

       این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

 

       بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

 

       این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست 

 

       گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت

 

         هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

 

       ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

 

       تاثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

 

       نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

 

      بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

 

      تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

 

       این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه

 

       این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

 

      این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

 

      هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان خوهم که به نیکی دعای سیف

 

 

 

 

     یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

!! نوشته شده توسط رضا.ب | 16:1 | یکشنبه 6 اسفند1385 •