تلخ تلخم!
این روزها که می گذرد بسیار درگیرم تا شاید از درون این کاهدانی ( مغز مبارک) جز چرت و پرت کمی هم علم و دانش لانه کند.
به همین خاطر کم و کمتر مجال دارم تا بنویسم.... فکر می کنم مجال نوشتن دیگر برای من پیش نیاید..با خود می اندیشم شاید من هم در این گرداب به اصطلاح جبر مدرنیته و جامعه ی روز گرفتار شده ام و دست و پا زدنهای بیخودی هم فایده ای ندارد...
برای اینکه تارنگار هم به روز باشد داستانکی! از کوییلو و کتاب مکتوب او می آورم...جای اندیشه دارد... ولی نیندیشید چرا که اندیشیدن هم گاهی حرام است!!!!!
نواموزی از پدر نیستروس،کشیش اعظم صومعه اسکتا پرسید:برای رضایت خدا چه باید بکنم؟
پدر نیستروس پاسخ داد:
ابراهیم غریبان را پذیرفت،خدا خشنود بود،
الیاس از بیگانگان خوشش نمی امد،خدا خشنود بود.
داوود به انچه که کرد مغرور بود،خدا خشنودبود،
باجگیر رومی در برابر محراب از انچه می کرد شرمنده بود.
یحیی تعمید دهنده به بیابان رفت،و خدا خشنود بود،
یونس به شهر نینوا رفت ،و خدا خشنود بود. ...
از روح خودت بپرس که چه کار دوست دارد بکند.
وقتی روحت با رویاهایت در توافق باشد،خدا خشنود است.
۲۰۰۸ هم آمد!!! ایران بجنب!

الو؟!
در هفت سال گذشته هر بار و هميشه که به او زنگ مي زنم،
در منزل است.در هفت سال گذشته شايد7000بار به او زنگ زده ام
ودر اين مدت،او هميشه گوشي تلفن را برداشته است.
تماس هاي تلفني من با او بي قاعده و به يک معنا از روي تصادف اتفاق مي افتد.
روراست:هر موقع که عشقم بکشد،به او زنگ مي زنم.
انگشتم را که هفت بار روي دکمه اعداد دستگاه تلفن فشار دهم،
از آن سوي خط ناگهان صداي رفيقم را مي شنوم:الـــــــو!
گفت و گوهاي تلفني مان زياد مهم نيست.آنچه اهميت دارد اين واقعيت
است که او هميشه گوشي را بر مي دارد.گاهي صبح ها و گاهي شبها به او زنگ مي زنم.
مي گويد که مي رود سر کار،اما مي پرسم مگر چه مدرکي در تاييد اين ادعا در دست هست؟
مي گويد متاهل است و با اين حال من هرگز زن او را به چشم نديده ام و زن او هرگز
در هفت سال گذشته گوشي تلفن را بر نداشته است.
امروز بعدازظهر طرف هاي ساعت يک و ربع به او زنگ زدم.نگفته پيداست که
خودش گوشي را برداشت .تلفن فقط يک بار زنگ زده بود.بتدريج به
اين نتيجه مي رسم که او از سال1972 خانه نشين
است وتنها کار او اين است که در خانه اش منتظر اين باشد
که من روزي بهش زنگ بزنم.(ريچارد براتيگان)

سرود آفرینش
زمین را گسترد
و در یاها را از اشکهایی که در تنهایی اش ریخته بود پر کرد
و از کبریای بلندش آسمان را بر افراشت
با نیایش های خلوت آرامش , سقف هستی را رنگ زد ,
و آرزوهای سبزش را در دل دانه ها نهاد ,
و رنگ" نوازش" های مهربانش را به ابرها بخشید ,
و از این هر سه ترکیبی ساخت و بر سیمای دریاها پاشید ,
و رنگ عشق را به طلا ارزانی داد ,
و عطر خوش یادهای معطرش را در دهان غنچه یاس ریخت
و بر پرده حریر طلوع , سیمای زیبا و خیال انگیز امید را نقش کرد .
آفریده هایش او را نمی توانستند دید ,
نمی توانستند فهمید ,
می پرستیدندش اما نمی شناختندش .
و خدا چشم براه " آشنا " بود ,
"انسان " را آفرید
و این نخستین بهار خلقت بود .
دکتر شریعتی!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کربلای ما چه نتیجه ای دارد؟
کربلای تو چه نتیجه ای دارد؟
من،پدر ،مادر !!! به دنبال قهرمانی هستم که در این دنیا مرا نجات دهد و در این زندگی و سرنوشت محکوم و جهنمی فعلی ام از من شفاعت بکند.
برای من و سرنوشت زار من چه نتیجه ای داشت این کربلای تو؟
تو به من یک کتابی را نشان دادی که تازه در قم تالیف یافته و گفتی مطالب اساسی و مهم را نویسنده ای که خودش و اخویش متخصص انقلاب کربلایند این جا نوشته ،من خواندم ، کتابی با نامی بزرگ و با حجم زیاد و قطر زیاد . اسمش هم دفاع از حسین شهید!!!
بسیار خوب. من پدر ،مادر نهضتهای دنیا را دیده ام،از انقلاب کبیر فرانسه و نهضتهای مترقی و غیر مترقی همه ی دنیا را خوانده ام.می شناسم،با همه ی مکتبها آشنا هستم و حالا تو این کتاب را بمن داده ای که قیام حسین تو را ارزیابی کنم و به آن معتقد بشوم و قانعم بکند!
در این کتاب نوشته بود این قیام حسینی خیلی ارزش داشته برای همه انسانها!! نتیجه هایش دو نوع است:
1- نتیجه های معنوی 2-نتیجه های مادی
اما نتایج معنوی ،بزرگترینش این است که اگر یک عده محقق جمع بشوند و فهرستی از تمامی زنها و مردهایی که بعلت گریه بر امام حسین در روز قیامت گناهانشان بخشیده شده و به بهشت رفته اند از میلیون ها نفر تجاوز می کند. این نتیجه ی معنوی انقلاب!!!
اما آثار مادیش از این هم جالبتر است.و لا بد همه ی اقتصاد دانان و سر مایه داران غرب تعجب می کنند از اینهمه نتایج اقتصادی قیام امام حسین!!!
نویسنده کشف خود را توضیح می دهد:
این همه زائری که هرسال از سبزوار و دهات قزوین و گناباد و یزد و کاشان و کردکوی و محمد آباد و سایر نقاط می روند کربلا،همه ار ولایت خودشان یک مقدار اجناس محلی هم با خودشان می برند و آنجا می فروشند .از پول آن یک مقدار جنس از کربلا سوغات می خرند و بر می گردانند به ولایت خودشان.در اثر همین صادرات و واردات و نقل و انتقالات اقتصادی دایمی ،یک جریان مستمر مادی و مبادلات اقتصادی بوجود آمده بین کربلا و دهات و شهرستانهای ایران که در جهان بی سابقه است!!!
گفتم این چه تنگ چشمی و چه جهان بینی موشی است و این چه جور دینی است که تو را بینش نداده.هیچ .حتی چشمت را از تو گرفته که نگاه کنی و ببینی یکی از کمپانی های کوچک تجارتی ژاپن چقدر در دنیا صادرات دارد و حتی مبادلات اقتصادی از یک شهر را امروز بفهمی در چه سطح است! که حالا از آن کربلائی بیچاره دهاتی ایرانی که از بی پولی ،خرسکی،
قالیچه ای ،پتو یا پلاسی از دهش برداشته و کربلا، شندر غاز فروخته به یک عرب بدبخت لات عراقی که در نجف و کوفه یا کربلا، و از پولش یک مشت مهر و تسبیح و خاک تیمم سوغات آورده است برای عیال و بابا و بی بی و کدخدا و...چشمهای تو گشاده شده است که این همه صادرات و واردات اقتصادی در جهان امروز بوجود آورده که در تاریخ بشر بی سابقه است. و بعد خیلی هم منت سر امام حسین بگذاری که چنین تحلیل علمی و اقتصادی از انقلاب کربلا مرتکب شده ای و بر خلاف قدیمی ها ، با بینش امروز هم بلا نسبت انقلاب را ارزیابی کرده ای و فلسفه و اهداف و علل عمیق نهضت عظیم حسین را تحقیق فرموده ای و به روشنفکران و حتی جهانیان ثابت کرده ای که این همه مهر و تسبیح تربت که در سراسر کشور پهناور ایران به فراوانی وجود دارد و هیچ یک از ممالک شرق و غرب به گرد ما هم نمی رسد .نتیجه ی اقتصادی قیام اما حسین و شهادت دسته جمعی خویشان و یاران اوست!!!!!!!!
دکتر علی شریعتی
اندیشه ی عاشورا از کیوان (شکسته ساز)


شرط بندی
در این روزگار وحشی فقط باید غرق ادبیات شد.چه داستان و چه شعر...
در هر صورت کتابخانه ی همکلاسی پس از چهل و اندی روز دومین کتاب خود را با نام شرط بندی منتشر
می کند.
این کتاب که داستانی کوتاه از نویسنده ی نامی آنتوان چخوف است را خانم وحدتی احمد زاده ترجمه
کرده و چه زیبا این کار را به انجام رسانده است.
پس چه خوب است با دانلود این کتاب از خواندن ان لذت ببرید.
حدودا ۷ صفحه است و دانلود آن وقت زیادی نمی برد .
شما روی لینک زیر کلیک میکنید.صفحه ای باز می شود و آن گاه به روی کلمه ی download کلیک می
کنید.
امیدوارم بخوانید و لذت ببرید.

مادرم روزت مبارک!!!
از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است.فاطمه یک "زن"بود.آن چنان که اسلام می خواهد زن باشد.تصویر سیمای او را پیامبر (ص)خود رسم کرده بود و او را در کوره های سختی و فقر و مبارزه و آموزش های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.وی در همه ی ابعاد "زن بودن" نمونه شده بود.مظهر یک دختر در برابر پدرش،مظهر یک همسر در برابر شویش ،مظهر یک مادر در برابر فرزندانش،مظهر یک زن مبارز و مسوول در برابر زمانش و سر نوشت جامعه اش.
وی خود یک "امام"است.یعنی یک نمونه ی مثالی،یک تیپ ایده آل برای زن،یک اسوه،یک شاهد برای هر زنی که می خواهد شدن خویش را خود انتخاب کند.
او با طفولیت شگفتش،با مبارزه ی مدامش در دو جبهه خارجی و داخلی،در خانه ی پدرش،خانه ی همسرشفدر جامعه اش،در اندیشه اش،در رفتار زندگیش،چگونه بودن را به زن پاسخ می داد.
نمی دانم چه بگویم؟بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند.در میان همه ی جلوه های خیره کننده ی روح بزرگ فاطمه،ان چه بیش از همه برای من شگفت انگیز است، این است که فاطمه همسفر و هم گام و هم پرواز روح عظیم علی است.
او در کنار علی تنها یک همسر نبود که علی پس از او نیز همسرانی دیگر داشت.علی در او دیده ی یک دوست،یک آشنای دردها و آرمانهای بزرگش می نگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرار آمیزش و همدم تنهاییهایش.این است که علی،هم او را به گونه ی دیگری می نگرد و هم فرزندان او را....
خواستم بگویم که:فاطمه دختر خدیجه بزرگ است،دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که:فاطمه دختر محمد(ص)است ، دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که:فاطمه همسر علی(ع) است ، دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که:فاطمه مادر حسین (ع) است، دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که:فاطمه مادر زینب کبری است،بازدیدم که فاطمه نیست.
نه این ها همه هست و این ها همه فاطمه نیست.
فاطمه،فاطمه است.......
دکتر شریعتی
مادرم روزت مبارک!!!



