اگر زنده مانده بود...!
احمد زيد آبادي - از بدشانسي ما ايرانيان بود كه دكتر شريعتي در آغاز ميانسالي و در آستانه تلاطم سياسي پيچيده جامعه ايراني، چهره در نقاب خاك فرو كشيد.
به گمان من اگر او زنده مي ماند ، روند تفكر نوگرايي اسلامي و شايد سر نوشت جامعه ايراني به گونه اي متفاوت رقم مي خورد اما تقدير ما گويا همين بود كه هست.
انچه تا قبل از انقلاب ، "بيداري اسلامي" خوانده مي شد ، هويتي كاملا مبهم داشت به گونه اي كه به هر نوع نگرش سياسي مبتني بر مذهب اسلام، "بيداري اسلامي" مي گفتند بدون آنكه گرايش هاي مخالف و بلكه متضاد درون اين نگرش كلي را از هم بازشناسند. در آن روزگار ، همين كه افراد يا گروههايي در مقابل رژيم هاي سياسي مستقر و "استعمار غرب" موضع مي گرفتند و يا با آنها در مي افتادند ، تحت عنوان جنبش بيداري اسلامي خوانده مي شدند بدون آنكه روشن باشد آنان از چه موضعي ، با چه هدفي و به منظور ساختن كدام " مدينه فاضله" به مبارزه با رژيم هاي سياسي و حاميان خارجي آنها برخاسته اند.
در واقع اين انقلاب بود كه صف بندي هاي مبهم قبلي را بر هم زد و آرايش شفاف تري پديد آورد.
به سخن ديگر، تا هنگامي كه هويت بيداري اسلامي سلبي و مبتني بر نفي وضع موجود بود، بسياري همديگر را رفيق و همراه خويش مي پنداشتند، اما چون نوبت به كسب هويت ايجابي و خلق نظمي دلخواه رسيد ، هر كس راه خود را جدا يافت تا آنجا كه برخي از برادران و همسنگران ديروز به روي هم خنجر كشيدند و گلوي هم را دريدند.
دكتر شريعتي متعلق به دوره اي است كه صفوف انواع اسلامگرايي هنوز از هم جدا نشده بود ، و بسياري از جمله خود مرحوم دكتر ، پيامدهاي متفاوت انديشه متفكري چون محمد اقبال را با تفكرفردي مانند سيد قطب از هم باز نمي شناختند و يا اصولا نيازي به ژرف كاوي در اين زمينه نمي ديدند. از اين روست كه در انديشه دكتر شريعتي نكاتي به سود هر يك از جريان هاي اسلامگرايي كه بعدها صفوفشان از هم جدا شد ، مي توان يافت و اين مساله نه لزوما به معناي ضعف تفكر شريعتي بلكه بازتابي از شرايط ويژه حيات فكري پيش از انقلاب است. اينكه گفته مي شود ، فلان نيروي خشونت ورز بنياد گرا براي اثبات ادعاهاي فكري خود از گفته ها و نوشته هاي شريعتي به تفكر بنياد گرايي كمك كرده است ، فاقد مبناي منطقي است، زيرا دكتر شريعتي در زمانه اي زيسته كه چيزي به اسم بنياد گرايي هويت مستقلي نداشته است.
اگر متفكراني مانند نيچه،هگل و كارلايل در روزگاري كه چيزي به نام نازيسم وجود مستقلي نداشت ، سخناني گفته اند كه بعدها برخي از آنها مورد سو ء استفاده ي هيتلر قرار گرفته است آيا به معناي اين است كه مثلا نابغه ي شيدا مسلكي مانند نيچه به نازيسم خدمت كرده است؟ و براي اينكه خدمت نكند بايد از آينده خبر مي داشت و آن همه نكته هاي نغز و بي بديل را در ذهن خود دفن مي كرد؟
در واقع ، اين نگاه ، ظاهر گرايي محض است و بيشتر به كار دعواهاي سطحي و بي سر انجام مي آيد تا بحث هاي فكري زيرا هيچ متفكري نمي تواند به گونه اي سخن بگويد كه هيچگاه ، هيچكدام از اجزاي انديشه اش مورد سو ء استفاده جريان هاي منفي قرار نگيرد. در اينجا البته قصد آن نيست كه گفته شود انديشه ي دكتر شريعتي بي عيب و نقص است و تمام ابعاد و اجزاي تفكر او براي جامعه ي امروزي ايران مفيد خواهد بود.
او فردي بود كه انديشه ورزي را از سنين نوجواني اغاز كرد و در ميانسالي به پايان برد . وقتي كه بينديشيم او با عمري كمتر از 44 سال ، حدود چهل اثر پر حجم از خود به جا گذاشته از استعداد بي نظير و تلاش بي وقفه فكري او در شگفت مي شويم گو اينكه اذعان مي كنيم همه اين آثار نمي تواند از سر تعمق و پختگي كامل باشد بويژه آنكه زندگي كوتاه او سراسر با گرفتاري و نا امني هاي ناشي از مبارزه سياسي توام بوده است. به هر حال ، به گمان من ، نوگرايي انديشه دكتر شريعتي او را در رقابت با تفسير سنتي از اسلام و در جدال با قرائت بنيادگرايانه قرار مي داد و اگر او زنده مانده بود ، جريان نوگرايي اسلامي مي توانست وجه غالب فضاي پس از انقلاب باشد. شايد اين ادعا مبالغه آميز به نظر برسد ، اما كساني كه سالهاي مشرف به انقلاب را به ياد دارند ، به خاطر مي آورند كه دكتر شريعتي از محبوبيت خارق العاده در نزد طيف وسيعي از نيروهاي حامل انقلاب برخوردار بود. متاسفانه فقدان دكتر شريعتي سبب شد كه او شخصا نتواند اين نيروهاي وسيع را در جهت رشد نوگرايي اسلامي بسيج كند و از همين رو ، جريان هاي فكري ديگر با تشبه به صورت انديشه او ، خلا ء حضورش را پر كردند.
با اين حال ، جريان فكري دكتر شريعتي به اندازه اي پر قدرت بود كه تلاش فكري و غير فكري برخي از جريان هاي مخالف او براي حذف كاملش از صحنه جامعه ممكن نشد ، از اين رو پس از مدتي به فكر مصادره او به نفع خود افتادند.
شايد گفته شود كه به فرض زنده ماندن شريعتي و حتي غلبه گرايش فكري بو بر جامعه ، رويكرد سوسياليستي و ضد غربي او مانع از افراط گري در سياست داخلي و خارجي نمي شد ، اما نبايد فراموش كرد كه شريعتي پيش از آكه سوسياليست ، يا اومانيست يا مسلمان يا ضدغرب باشد ، داراي تفكري عقلاني و انتقادي بود و با اين دو ويژگي قادر بود كه ضمن شناخت نيازهاي رو به تحول جامعه راه افراط را ببندد و جامعه را به سوي كنش اعتدالي و عقلاني هدايت كند و اگر بخواهيم به جوهره عقلاني و اعتدالي دكتر شريعتي پي ببريم ، لازم است سخنان او را با ساير متفكرين انقلابي و سوسياليست هم عصرش مقايسه كنيم تا روشن شود كه او در شرايط متلاطم زمان خود تا چه اندازه نگران فروافتادن در مهلكه هاي افراط و تفريط بوده است.
خداوند او و همه كساني كه زندگي شخصي خود را قرباني كردند و تمام زحمات و مصائب را به جان خريدند تا در برهوت جامعه ايراني مشعلي از اگاهي و فهم روشن كنند ، غريق رحمت و لطف خود سازد و ما ايرانيان را از شمار ناسپاسان به آنها قرار ندهد./ منبع: هفته نامه شهروند امروز
پانوشت: در اين مقاله زيد آبادي با نگاهي ويژه به دفاع از انديشه ي شريعتي پرداخته و به ما ياد آوري كرده شريعتي سي و يك سال پيش مي زيست... درست زماني كه نه تنها هنوز حد و مرز ميان برخي انديشه ها بارز نبود بلكه برخي از نگرش ها هنوز ماهيت مستقلي نداشتند... از اين روي به دور از انصاف است كه شريعتي را بدون در نظر گرفتن ويژگي هاي تاريخي مورد انتقاد و يا هجوم قرار داد. البته اين مقاله از منظرهاي گوناگوني شريعتي و انديشه اش را به اختصار بررسي مي كند كه هريك از آنها در جاي خود مي تواند بيشتر مورد توجه قرار گيرد ولي مقصود بنده از درج اين نوشتار بيشتر اشاره به موضوع ياد شده است.

دلش بی انتها مثل کویر است!!!
به نام دادار هستی بخش
سلام
مطالبی را که درباره ی علی شریعتی آماده کرده ایم بسیار جسته و گریخته است.متمرکز نیست ولی به بزرگی خویش ببخشید.
هفته ی پیش بزرگداشت بزرگی از اهالی قلم بود. قلمی که ما را با نوشته هایش بیدار می کردو می کند و خواهد کرد.قلمی که از درون علی شریعتی می نگاشت.دکتر شریعتی به گردن این مملکت حق دارد.در بیداری جوانان مملکتی که به آن عشق می ورزید نقش کلیدی ایفا کرد.او بزرگ بود و از اهالی دیروز و امروز و فرداست.شریعتی را همه طور به نقد و چالش کشیده اند ولی می دانیم که دکتر همیشه علی شریعتی می ماند.سهیل محمودی(نویسنده و مجری) به گفته ی خود شعری را برای دکتر سروده:
به جانش داغ مظلوم غدیر است
که دریای کلامش دلپذیر است
ازو تنها همین را می توان گفت:
دلش بی انتها مثل کویر است
اما دکتر قیصر امین پور هم با طبع شاعری اش بیکار نبوده و اشعاری را در وصف این شخصیت سروده که خواندن آن خالی از لطف نیست:
خسته ام از این کویر،این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل،این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف ،بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه،بیدهای سر به زیر
ای نظاره ی شگفت،ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر،ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح،سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط،مثل سطری از کویر
مثل شعر،ناگهان،مثل گریه بی امان
با تو آشنا شدم،با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور،تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور،دیدمت ولی چه دیر!
دکتر شریعتی هنگام مرگ به پسرش(احسان شریعتی)سه نصیحت کرد:
بخوان و بخوان و بخوان
در آخر دکتر شریعتی می فرماید:
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد.
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.
ولی آنقدر مشتاقم از خاک گلویم سوتکی سازد.
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش،
و یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در آن سخت بفشارد،
و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد.
بر بنیان بشکند دائم این سکوت مرگبارم را !!!
زندگینامه ی مختصری از دکتر شریعتی را دوست خوبم ابراهیم آماده کرده که در قالب دو عکس جای داده که البته آن دو در وبلاگ خودش هم است. با کلیک بر روی لینکهای زیر آن عکسها را می بینید.
مورد دیگر این است که بنده می خواستم نامه ی دکتر شریعتی درباره ی سه یار دبستانی را جداگانه بزنم که حالا فرصت را غنیمت می شمارم و آن را نیز ارائه خواهم داد:
اگر اجباری که به زنده بودن دارم نبود ،خود را در برابر دانشگاه آتش می زدم.همان جایی که بیست و دو سال پیش آذرمان در آتش بیداد سوخت. او را در
پیش پای نیکسون قربانی کردند.این سه یار دبستانی هنوز مدرسه را ترک نگفته اند،هنوز از تحصیلاتشان فراغت نیافته اند،نخواستند_همچون دیگران_کوپن
نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند، از آن سال چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند ،
اما این سه تن ماندند و تا هر کسی را می آید بیاموزند ،هر که را می رود سفارش کنند،آنها هرگز نمی روند ،همیشه خواهند ماند ،آنها شهیدند ،این سه
قطره خون که بر چهره ی دانشگاه ،همچنان تازه و گرم است ،کاشکی می توانستم این سه آذر اهورایی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم تا در این
سموم که می وزند نفسرند.......
اما نه!!! باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.

ضمیمه:آهسته تر از شتاب پایتخت از پگاه


