تبليغاتX
تارنگار همکلاسی - خانه ام آتش گرفته است...آتشی جانسوز!!!

خانه ام آتش گرفته است...آتشی جانسوز!!!

مهدی اخوان ثالث ،این بزرگمرد کم نظیر،از تبار فردوسی بزرگ از مفاخر تاریخ هزار پاره ی این مرز و بوم است. اخوان ثالث متخلص به " م.امید " در اسفند سال 1307 خورشیدی پا بر این ویرانسرا نهاد. پدر او علی اخوان ثالث ، از طبیبان و عطاران خراسان بود .او اصالتا اهل فهرج یزد بود که بعدها به خراسان کوچ می کند و با دختری به نام مریم خراسانی ازدواج می کند.

ثمره ی این ازدواج مهدی است...

مهدی دوره ی ابتدایی و متوسطه را در مشهد گذراند.مدتی به موسیقی رو ی آورد که حتی با وجود پیشرفتهای حاصله با ممانعت جدی پدر روبرو شد و بدین ترتیب زندگی او خط قرمزی به دور موسیقی کشید.(در ادامه مطلبی در این باره خواهیم داشت.)

در سال 1326 در نوزده سالگی رشته ی آهنگری را در هنرستان مشهد به پایان رسانید.سپس به تهران آمد و در همین شهر و اطراف آن ،پلشت ورامین، به آموزگاری پرداخت.سال 1329 با دختر عموی خود ایران(خدیجه) اخوان ثالث پیوند ازدواج بست.در طی نیمه ی دوم دهه ی بیست به فعالیتهای سیاسی روی آورد و سر پرستی صفحه ی ادبی روزنامه ی جوانان دموکرات را بر عهده گرفت.او در سال 1332 به اتهام سیاسی بازداشت شد.دخترش لاله در مدت حبس او به دنیا آمد.در سال 36 به کار رادیو پرداخت و بعد از مدتی راهی جنوب و خوزستان شد و در تلویزیون آبادان مشغول شد.سال 53 به تهران بازگشت و در رادیو تلوزیون ملی به کار مشغول شد. در سال 1356 در دانشگاههای تهران،ملی و تربیت معلم به تدریس ادبیات دوره ی سامانی و معاصر پرداخت.دو سال بعد در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی(فرانکلین سابق)به کار پرداخت و سر انجام در سال 1360 بدون حقوق و با محرومیت همیشگی از مشاغل دولتی بازنشست شد و تا پایان عمر در فقر و تنگدستی به سر برد.اخوان در سال 1369 به دعوت خانه ی فرهگ آلمان برای برگزاری شب شعر ی از تاریخ 4 تا 8 آوریل یا 14 تا 18 فروردین برای نخستین و آخرین بار به خارج از کشور رفت و ضمن این سفر از کشورهای انگلیس،دانمارک،فرانسه،سوئد و نروژ دیدن کرد و در تیرماه همین سال به کشور بازگشت.او بسیار مورد استقبال ایرانیان مقیم برون مرز قرار گرفت .او دوماه پس از بازگشت در 4 شهریور دیده از جهان فروبست و به خواست خود و خانواده اش در جوار آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی به خاک سپرده شد!!!

اخوان ثالث از مفاخر شعر امروز فارسی و به خصوص شعر نو حماسی و اجتماعی است.وی از همان ابتدای جوانی به سرودن شعر کلاسیک ،به خصوص قصیده و غزل می پردازد و در کنار آن به مطالعه ی آثار ادب و کلاسیک غافل نیست.او به شعر بعضی از معاصران مانند ملک الشعرا،ایرج میرزا،شهریار و عماد خراسانی نیز توجه دارد و تا حدی تحت تاثیر آنان قرار می گیرد،با این حال از همان ابتدا به دنبال نوعی تازگی است.اخوان بنا به قول خودش تا قبل از آشنایی با نیما و شعرش از طرز جدیدش در خشم و خروش بوده و از آن لجش می گرفته!!!

  

اما وقتی به تهران می آید و با نیما آشنا می شود انقلابی در عقاید او ایجاد می شود و شیوه ی او را می پسندد.این آشنایی بعدها آن چنان عمیق می شود که فرم یا اسلوب شعری خود را زیر تاثیر شعر نیما عوض می کند و تبدیل به یکی از پیروان و شناسندگان شعر نیما می شود چنان که کتابهایی در همین زمینه می نویسد که می توان به "بدعت ها و بدایع نیما"،"نقیضه و نقیضه سازان" و عطا و لقای نیما" اشاره کرد.

پس نخستین چهره ی اخوان چهره ی سنتی اوست که قبل از آشنایی با نیما با آن مانوس بوده است.شعرهای نخستین مجموعه ی شعری اخوان یعنی ارغنون که در سال 1330 انتشار یافت یادگاری از آن روزگار است. اما آنچه اخوان را شاعری صاحب سبک و خود بنیاد معرفی کرد شعر نو اوست و البته اغاز ان را می توان در (زمستان/1335) دید.همین زمستان بود که اخوان را به عنوان شاعری نو پرداز شناساند.اخوان پس از آن مجموعه ی آخر شاهنامه را در سال 1338 و از این اوستا را که نماینده ی کمال اوست را در سال 1344 منتشر کرد. شیوه ای که اخوان در زمستان شروع کرد و در آخر شاهنامه می توان نمونه های خوبی از آن را دید در از این اوستا به کمال رسید.

دو خصوصیت برجسته و مشهودی که چهره ی اخوان را متمایز می کند نخست زبان غنی و پر طنین او و دیگر جنبه ی اجتماعی شعرش که تصویر هایی از زندگی و تاریخ معاصر را دارد،است.

شاعران دیگری هستند که شعرشان از دیدگاههای دیگر ارزش فراوان دارد اما بی هیچ تردیدی از این دو نقطه ی دید اخوان بهترین اسوه است.توفیق اخوان در ایجاد یک زبان فصیح و مستقل-نه یاوه گویی و هرزه درایی تکروانه- از مهمترین خصایص هنرش به شمار می رود.

پس از "از این اوستا" مجموعه های (شکار/1345)(در حیاط کوچک پاییز در زندان/1348)(عاشقانه ها و کبود/1348)(زندگی می گوید:اما باید زیست/1356)(دوزخ اما سرد/1357) و آخرین مجموعه ی شعر او (تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم) در سال 1368 از او منتشر می شود.

از اخوان علاوه بر دفترهای شعریش چند مجموعه داستان نیز به یادگار مانده:مرد جن زده،درخت پیر و جنگل!!!

اخوان در تلفیق شعر خراسانی و نیمایی نمونه است.چنانکه بانوی غزل ایران،سیمین بهبهانی درباره ی او می گوید:

اخوان در تلفیق زبان و مکتب خراسانی و قالب نیمایی درخششی دارد که اورا در رده‌ی شاعران بزرگ این سرزمین قرار می دهد. بی‌تردید می‌توان اورا، پس از نیما، با عنوان بزرگ مشخص کرد. در شعر نو وجودش ستونی بود که یک گوشه از سقف این بنای تازه برپا شده را بر دوش خود نگاه می‌داشت. او واسطه‌ای بود میان جریانات محیط با شعرش. مثل یک عصب، کنش‌های بیرونی را به مغز انتقال می‌دهد، سپس شعر او واسطه‌ی این انتقال است. او همیشه راوی اوضاع جامعه‌ای بود که در آن می‌زیست. گاه با فریاد، گاه با ناله، گاه با آهی درد آلود.

شفیعی کدکنی می گوید:

به نظر من «اخوان» یکی از نوادری است که در تاریخ فرهنگ هر ملتی به ندرت در هر قرنی، یکی دوتا پیدا می‌شوند که مظهر تجدد واقعی و حفظ سنت و جوانب درخشان سنت آن ملت هستند و از لحاظ تاثیری که اخوان بر فرهنگ شعری بعد از خودش داشته است، به نظر من بعد از نیما هیچ یک از شاعران معاصر، تاثیری خلاق، به اندازه‌ی تاثیر او نداشته‌اند.دیگرانی ممکن است باشند ولی به تعبیر خود او، غالبا تالی فاسد دارند و تاثیرات منفی. او بزرگترین کیمیاگر زبان فارسی بود. کسی که با کلمات فارسی، طلا درست می‌کرد. سکه می‌زد. سکه‌هایی که بدون تردید تا زبان فارسی هست این سکه ها رواج دارد و غالب این شاهکارها هیچگاه از یاد و حافظه‌ی دوستداران شعر فارسی نخواهد رفت.

شناخت شخصيت والا و دروني «مهدي اخوان ثالث» نياز به پژوهش‌ها و مطالعات بسياري دارد که در اين اندک نمي‌گنجد. به قول حميد مصدق:

اخوان، چونان همان صخره‌ي سنگي است که در کتاب «از اين اوستا»، در شعرش گفته: «کسي راز مرا داند که از اين‌سو به آن‌سويم بگرداند» براي شناخت «اخوان» اين (نه صخره که) کوه شعر پارسي، همتي بايست مردانه. کسي راز او را خواهد شناخت که توانايي غور در آثار فراوان او را داشته باشد. ديگران از دور فقط شمايي از او را ديده‌اند.

در آینده داستان کنار گذاشتن موسیقی را که خود اخوان ذکر کرده در اختیارتان خواهیم گذاشت.با نظراتتان ما را دلگرم کنید.

 

 

!! نوشته شده توسط رضا.ب | 0:26 | سه شنبه 24 مرداد1385 •