مردی فراتر از ایست ها و ایسم ها
سخنی کوتاه در باب استاد احمد شاملو
همکلاسی و مسافر:
سخن گفتن در باب احمد شاملو کاری نیست که من کاردانش باشم.بسی از بزرگان ادب ایران زمین هم توانایی شکافت ابعاد شخصیت او را ندارند.زیرا که او در یک سراینده خلاصه نمی شود.او مردی است دارای گرایشات و دلبستگی های سیاسی و اجتماعی خاص.مردی است که به پروردگاری که من و شما پایبندش هستیم ایمان ندارد.او به افرینش ، جهان دوم و پروردگار به آن سان که ما معتقدیم ،اعتقاد ندارد:
«
گورستان پیرگرسنه بود
و درختان جوان کود می جستند
ماجرا همه این است...آری
»زاری زائران امام رضا را «باران بی حاصل اشک» می خواند که البته از یک سو قابل تامل است.صد البته درباره ی پیامبر آخر نیز چنین گفته
:«
لقب شرمسار تاریخ است و...نام کوچکم را دوست ندارم»با وجود همه ی اینها شاملو فرد بزرگی بوده است.زیرا ما او را به عنوان مرجع تقلید و یا مرشد سبیل الله نمی دانیم.او را یک ایرانی ،آزادیخواه واقعی،منتقد اجتماعی و سیاسی و سراینده ی سخن عشق آزادی (شاید مثل کسرایی و گلسرخی) می دانیم و می خواهیم.و او این خواست ما را با سخاوت اجابت کرد.به همین خاطر است که اسماعیلی گفت او مردی فراتر از ایست ها و ایسم ها بود .
شاملو مردی عصیانگر بود.چنانکه در عرصه ی ادبیات ابتدا پیرو نیما شد ،به مخالفت با سنتی گراها و مخالفان یوشیج برخاست و بارها منازعاتی با آنها داشت.سپس با ابداع شعر منثور و یا سپید ادامه داد.شاملو در پیش و پس از انقلاب چپگرا ،شجاع و بسیار پر شور بود.و خود را با صفت چموش یاد می کند:
«
چرا که شما این بار به جنگ شاعری چموش آمده اید»شاملو فردی است که در روزنامه نگاری هم شجاع بوده و به صورت گسترده فعالیت می کرده است. چنانکه آل احمد می گوید:
«
شاملو نشریات دایر را بایر و بایر را دایر می کند.»او هیچ گاه سکوت نکرد و پیوسته فریادش در اسمانها بود.چون زمانی که سهراب بی خیال از برخی مسایل را می بیند به او می شورد :
«
شایسته نیست وقتی سر برادرمان را لب جوی می برند ،ده متر بالاتر لب همان جوی بنشینیم سخن آب را گل نکنیم بخوانیم»به همین خاطر است که بیشتر شیفیتگی و دلبستگی و اظهار عشق و محبتی که به او می شود معمولا در گرو شعر او نیست بلکه مربوط به ابعادی از شخصیت وی شامل افکار سیاسی و اجتماعی اوست.این گونه افراد از چپ گراهای قبل و بعد از انقلاب هستند که حتی اندکی از آنها آن چنان در حوزه ی ادبیات و خصوصا شعر معاصر آگاه نیستند.ولی بسیاری نیز می باشند که خود اهل سرایندگی و ژرف اندیشی در حوزه ی ادبیات هستند و شاملو را به خاطر سروده هایش و همچنین ابداع مکتب شعر سپید مورد لطف قرار می دهند.البته به نظر من سروده های شاملو مکتبی به نام سپید را به وجود نیاورد.
زیرا کسی نتوانست آن چنان که باید و شاید ویژگیهای واقعی آن را براورده کند و تنها خصیصه ی پر هوادارش گرفتن وزن در اشعار شاملو ست.و اصلا خبری از حساسیتهای هنری شاملو نیست.اصلا استادی حرف زیبایی زد که حق بود. می گفت شاملو از نثر چهار و پنج قمری الهام گرفته و نوعی وزن عروضی خاص دارد. و دیگر اینکه کسی که در صدد سرودن شعر نوست باید(تاکید می کنم باید) دوره ای کوتاه و یا بلند را در شعر کلاسیک پشت سر بگذارد.بسیاری از آنان که در شناسنامه ی شعری خود شاملوییسم نوشته اند به زبان شعری کلاسیک ایران نه آشنایند و نه عشق می ورزند و لیک که شاملو حافظ و سعدی را از بر داشت.در نتیجه توصیه می کنم شاملو را نماد مخافت با کلاسیسم شعری نپندارید.
در هر صورت اگر کسی شعر شاملویی را به معنای واقعی و حقیقی دید به این حقیر نیز ندایی دهد.
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه
یادگاری جاودان بر تراز بی بقای خاک!
خوشحال می شوم اگر ایده ها و نظراتتان را در باره ی شاملو ببینم.
کیوان چی پیدا کردی!!!
ما هم روز عشق داریم...سپندار مذگان از تارنگار پیشین پگاه و آیدا

