دینگ دانگ 2
حافظ موسوي:
هنوز باور نميكنم ... رفتن آتشي زود بود
حافظ موسوي در پي درگذشت او گفت: آتشي يكي از چند چهره نامدار شعر نو بود كه در اواخر دهه 30 و اوايل دهه 40 با شعرهاي طغياني و سركش ظهور كرد و در نخستين گامها، چنان محكم و استوار چهره نشان داد كه فروغ فرخزاد آشكارا لب به ستايشش گشود.
اين شاعر معاصر كه از همكاران منوچهر آتشي در مجلهي كارنامه بوده است، افزود: چهره آتشي، چهره ياغي و سركشي بود كه از كوهستان آمده بود و پلشتي و ناپاكي زندگي را تاب نميآورد. آتشي در «آهنگ ديگر» بر معيارهاي مسلط اخلاقي، سياسي و اجتماعي شوريد. كلاغهاي بدآواز و جغدها، مطرودان و فرودستان را به شعر خود فراخواند و چندي پس از آن «اسب سفيد وحشي» را در خيابانهاي شعر فارسي به حركت درآورد. «عبدوي جط» را همان سالها سرود، با مدال عقيق زخم بر سينهاش.
او ادامه داد: همان شعرها كافي بود تا آتشي را جاودانه كند، اما اين شاعر سركش و ناآرام كه گويي طبيعت در سرشتش جز شعر ننهاده بود، در آن ايستگاهها توقف نكرد. آتشي در دهه 60، چنان نو جلوه كرد كه بسياري از هم سن و سالهايش را به تعجب واداشت. در آن منزلگاهها هم نماند، همچنان مي آمد، نوجو و نوگو، حتا در اين آخرين روزها، شعرهايي كه براي ما ميخواند نشان ميداد كه هنوز سر پرشورش آرام نگرفته است. آتشي در پيرسالي هم روحي سركش و جوان داشت.
موسوي همچنين به خبرنگار ايسنا گفت: رفتن آتشي زود بود، خيال نميكردم آن منوچهر كه اين روزها سخت در تكاپوي دينگ دانگاش بود، چنين زود تنهايمان بگذارد. شب قبل از بستري شدن در بيمارستان به من زنگ زد، گفت: اين چند روز كه نيستم مراقب كارهاي من باش. خودم هم ممكن است در بيمارستان بتوانم مطالب حروفچيني شده را بخوانم و من به او دلداري ميدادم كه يك هفته تعطيل كردن كار وقفه چنداني نيست. اما او و من هيچ كدام فكر نميكرديم كه اين هفه وقفهاي «چندان» است. هنوز باور نميكنم.
بیتا فخری:
منوچهر آتشی بزرگ کمتر از يک هفتهی پيش چهرهی ماندگار ميشود.
مسئولين کشوری و لشگری بلوا و آشوب ميکنند که با انتخاب منوچهر آتشی - عنصر ضد انقلاب- به عنوان چهرهی ماندگار اسلامشان به خطر افتاده، آنان که شعر را همترازِ [...]گويیهای خودشان معنا ميکنند بيانيه صادر ميکنند و اين انتخاب ناسنجيده را محکوم ميکنند و آنان هم که شعر را ميفهمند و منوچهر آتشی را هم، در برابر ياوهگويیهای مشتی بيمخ آنقدر سکوت ميکنند تا ۲۹ ابان ماه ۱۳۸۴ به عنوان روزْمرگ منوچهر آتشی در تاريخ رقم بخورد، به همين سادگی.
منوچهر آتشی امروز در بيمارستان سينا بعد از عمل جراحی برداشتن کليه به علت سرطان، خونريزی گوارشی ميکند و دار فانی را که خصوصاً اين اواخر چه نامهربانيها که نصيبش نکرد وداع ميگويد تا ما ملت مردهپرست - شرمم از آن ميشود که حتی همان ياوهگويان- بر سر مزارش حاضر شويم و سيئاتش را تبديل به حسنات کنيم و در باب فضايلش چَهچَه کنيم؛ به همين پستی و به همين سادگی. ما قدر کدامين زندهی تاريخمان را دانستيم که حالا منوچهر آتشی دومينش باشد؟ ما کدامين چهرهی ماندگارمان را در زمان حياتش آنگونه که بايستهی وجود عزيزش بود تيمار کرديم که حالا منوچهر آتشی عزيز دومينش باشد؟ ما کدامين حرکت تاريخیمان برخاسته از عقل بوده که حالا نحوهی برخوردمان با منوچهر آتشی بخواهد از روی منطق باشد؟
آقای آتشی روحتان قرين رحمت، ما را هم حلال کنيد که به قول شريف خودتان: «خيلی وقتست دور بازوی مردانمان طلسم بيم پيچيدهاند». چقدر ما را خوب شناخته بوديد آنجا که از ته دل سروديد:
مار فريب دارد پنهان در آستين...
هر کجا که هستيد جايتان قطعاً راحتتر از اينجاست.
اسب سفيد وحشي
بگذار در طويلهي پندار سرد خويش
سر با بخور گند هوسها بيا كنم
نيرو نمانده تا كه فرو ريزمت به كوه
سينه نمانده تا كه خروشي به پا كنم
اسب سفيد وحشي
خوش باش با قصيل تر خويش
اسب سفيد وحشي اما گسسته يال
انديشناك قلعهي مهتاب سوخته است
گنجشكهاي گرسنه از گرد آخورش
پرواز كردهاند
ياد عنان گسيختگيهاش
در قلعههاي سوخته ره باز كردهاندـ
عليرضا طبايي:
منوچهر آتشي از چهرههايي است كه آثارش در ادبيات معاصر خواهد ماند.
همچنين به اعتقاد عليرضا طبايي، منوچهر آتشي از چهرههايي است كه آثارش در ادبيات معاصر خواهد ماند و بهخصوص آثار اوليهي او فراموش نشدني است.
اين شاعر در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران عنوان كرد: آتشي به عنوان يكي از شاگردان بلاواسطهي نيما از شاعران نسل بعد از او بود كه همراه با شاعران ديگري مثل اخوان ثالث، شاملو، نادرپور، سپهري، فرخزاد و چند چهرهي ديگر راه نيما را ادامه دادند.
طبايي با اشاره اينكه آتشي فرزند بوشهر و دشتستان است، افزود: او در شعرش از همان سالهاي اول و قبل از انتشار كتابش، نشان داد كه يك روايتگر صميمي از محيط جنوب، مردم، فضا و محيط اطراف خودش است و شعرش به همين دليل از شعر ديگران متمايز بود.
او همچنين متذكر شد: يك ويژگي خاص حماسي در زبان شعرهاي اوليهي آتشي بود كه اوج آن را در شعرهايي مثل "اسب سپيد وحشي" و "عبدوي جط" و چند شعر ديگر كه در همان دهههاي 40 و 50 منتشر شد، ميتوان ديد. به علت دارا بودن ديناميسم خاصي از زبان و بيان حماسي همراه با يك خشونت ذاتي، استواري و صميمت معصومانه، شعر آتشي بيانگر محيط جنوب، تشنگي و سوختگي سرزمينش و دردهاي مردمش بود، به همين دليل هم بعد از انتشار "آهنگ ديگر" در نيمهي اول دههي 40 نشان داد كه دوستداران شعر معاصر و نيمايي با چهرهي تازهاي مواجهاند كه شعرش با ديگران تفاوتهايي دارد.
طبايي در ادامه يادآور شد: آتشي اين زبان را در سالهاي بعد هم ادامه داد، اما هيچ كدام از كتابهاي بعد از "آهنگ ديگر" آن موفقيت اوليه را به دنبال نياورد. با نزديك شدن به سالهاي انقلاب، آتشي هم مثل خيليهاي ديگر در كوران زندگي گداخته و دچار افت و خيز شد. چندين و چند سال به دليل زندگي خاص و فقدان تلخ پسرش و دلايل ديگري از ادبيات دور شد. بعد از دههي اول انقلاب با زبان ديگري به اين عرصه وارد شد؛ اين بار اگرچه هنوز به آن پيشينه و زبان خودش وفادار بود، اما زبان تازهاي برگزيد و به شعري منثور روي آورد، با زبان ويژهاي كه بعدها اين زبان و شعر بيشتر به پست مدرن شهره شد. آتشي همراه با چند نفر ديگر به عنوان يكي از كساني كه در اين زمينه راه و روش خاصي را ايجاد كرد، مورد توجه گروهي از شعردوستان و جوانان قرار گرفت.
او افزود: در اين سالهاي آخر به اين دليل كه مجبور بود براي گذران زندگي در جاهاي مختلف كار كند و در طول روز ناگزير به قلم زدن بود، فشار مضاعفي را بر خود وارد ميآورد. چندين و چند سال مسووليت صفحات شعر "كارنامه" را داشت كه بعضي كارهايش در اين مجله ديگر نشاني از كارهاي گذشته نداشتند و آن وخامت زبان و مضامين برآمده از دل مردم ديگر در اين نوع آثار ديده نميشد. او در اين سالها بيشتر به نقد روي آورد.
جاده يعني
جاده گفتي يعني رفتن ؟
جاده يعني تكرار همين واژه ؟
دريغ
دوست دانايم دانا باش
كه حقيقت بس غمناكتر است
جاده رفتن نيست
كه تو بتواني با آساني
چند كمند
سوي آفاقي چند
از پي صيد ابعاد زمان اندازي
كه به دام آري آهوهاي مي روم و خواهم رفت و خوا...
كه به بند آري آهوهاي چست زمان را
جاده رفتن نيست
جاده مصدر نيست
جاده تكرار يك صيغه ي غربت بار است
جاده يك صيغه كه تكرارش
گردبادي است كه با خود خواهد برد
كه برد
هر چه برگ و بر باغ دل تو
هر چه بال و پر پروانه ي پندار مرا
جاده رفتن نيست
جاده طومار و نواري نه و جوباري
جاده يعني رفت
رفت
رفت
همين...

پی نوشت:
این مجموعه گفتار پارسیان آزادمنش از شکسته ساز رو بخونید