کجایی مرد؟
بوذر " رفت و در كتفمِ ، " كوير " ديگري گل كرد
تنم تاول زد از تزوير ، زور و زر ، كجائي مرد ؟
كجائي ؟ در گلويم بغض چندين فصل تنهايي
نشسته چو ن سيه ابري ، درين سال سراسر زرد
نمي بيني مگر ، تكثير صدها " كاخ سبز" اينجا
"ابوذر" خواهد و مردي ، كه فريادي كشد از درد
قلم حتي صليبم شد ، ولي آئينه مي داند
كه مي آيي ، بيا خورشيد شبهايم ، بيا برگرد
كه در دلهايمان داغ ، هنوزم بردگي ، اما
" مزينان" يك تن ديگر ، جهان پر گشته از نامرد .
+ نوشته شده در شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵ ساعت 15:58 توسط رضا.ب
|