بیخود
به نام بهترین دوستم
درود و عرض ادب
چندی پیش یکی از دوستان گرامی از تارنگار اتاق خالی ما را مورد مهر بی کران خود قرار دادند و به بازی یلدا فراخواندند. از آن زمان بسیار گذشته و گذشته هم پر از پیش آمد.
بسیاری به دنیا آمده اند ! بسیاری گریبان زندگی را گرفته اند و خرخره اش را جویده اند و بسیاری با اردنگی توی قبرستان کله کرده اند...همه ی این پیشامد در این زمان بود و من بی شعور بدقول هنوز و هنوز قولم را اجرا نکردم...
جریان این بازی به این سان بود که باید من پنج تا از واقعیتهای زندگیم را که تا حالا در این دنیای مجازی بیان نکردم اعتراف کنم...(نه اعتراف نمی کنم...چرا توگوشی می زنی؟)
حالا که پافشاری می کنی باشه...
-من (رضا/ب) از اهالی همین آب و خاک هستم...اهل سرزمین شرجی و گرما بوشهر!!!سرزمین راهزن جوانمرد، رییسعلی دلواری...و سرزمین مردمان به اصطلاح (به اصطلاح) خونگرم دشتستان...سرزمینی دوست داشتنی با مردمی که اگر هم دیار و هم وطن نبودند آن قدر ها دوست داشتنی هم نبودند...
-من موهای زبری دارم ...
-من خسته ام.
-من دبیرستانی ام.
-من خرخوونم یا شاید بودم...ولی خرخوون زی زی گولو نبودم!!!
-دبستان که بودیم یک روز تو کوچه با یکی دعوا کردم . من که اصلا اهلش نبودم ییهو با کله فیس حریف رو پایین آوردم...از اوون به بعد به رضا کله معروف شدم تا پایان دبستان...
-هر چه از ادبیات و از بسیاری از مسائل دیگر دارم مدیون معلم ادبیات راهنماییم هستم.(م.د)
-شعر نو را شعر به حساب نمی آورم.آن را دست نوشته می نامم و هنر سرودن ان را بیش از یک صدم هنر سنتی سرایی نمی دانم.اشعار حافظ را زیباترین اشعار گیتی می دانم و معتقدم آینه ی هستی را در یک کتاب که دیوان خواجه ی شیرازی نام دارد می توان یافت...
- شعرهای شاملو را بسیار دوست دارم ولی خودش را به هیچ وجه...
-فردوسی را تبلور شور وطن پرستانه ی ما ایرانیان بی بخار می نامم.
- از اشعار پروین متنفرم.نود درصد اشعار سعدی را دوست ندارم.اشعار مولانا را سزاوار عشق ورزیدن می دانم. و دوست داشتنی ترین ادبیات را ادبیات دوره ی مشروطه می نامم و البته ادبیات عرفانی قرن هفت و هشت.
-اشعار محلی دشتستانی را با تمام وجود دوست دارم.
-تاریخ اروپا را خیلی دوست دارم.اعتقاد چندانی به شخصیت پادشاهان ایران ندارم و بیشتر آنها را انسانهایی هرز می دانم.ولی تاریخ ایران یه چیز دیگه س.
-استقلالیم.خفن
-یوونتوس عشق
-رئال مادرید اوج تنفر
-فوتبال یعنی دیار دیه گو...آرژانتین
-هنر نویسندگی نوجوانان جوان کاتلین رولینگ و هری پاتر.....چه خوب بود که این هنر در خدمت مسائل دیگری قرار بگیرد.
-رمان یعنی خرمگس
-شور عارفانه و شوق شاعرانه که می گویند یعنی حسین پناهی
-شجریان یعنی اوج و پایان موسیقی سنتی....یعنی پس از او موسیقی سنتی از قله به فرش نزول می کند...
-شور وطن پرستانه یعنی مصدق
-برخی از نوشته های شریعتی را خوانده ام و بسیاری از آن ها رو دوست دارم.
-آدم نیستم...عجب...چه ربطی داشت...فکر می کنم بیش از 5 تا بود. باید دیرکرد را هم جبران کرده باشم.