درود و عرض ادب!

این روزها که می گذرد بسیار درگیرم تا شاید از درون این کاهدانی ( مغز مبارک) جز چرت و پرت کمی هم علم و دانش لانه کند.

به همین خاطر کم و کمتر مجال دارم تا بنویسم.... فکر می کنم مجال نوشتن دیگر برای من پیش نیاید..با خود می اندیشم شاید من هم در این گرداب به اصطلاح جبر مدرنیته و جامعه ی روز گرفتار شده ام و دست و پا زدنهای بیخودی هم فایده ای ندارد...

برای اینکه تارنگار هم به روز باشد داستانکی! از کوییلو و کتاب مکتوب او می آورم...جای اندیشه دارد... ولی نیندیشید چرا که اندیشیدن هم گاهی حرام است!!!!!

نواموزی از پدر نیستروس،کشیش اعظم صومعه اسکتا پرسید:برای رضایت خدا چه باید بکنم؟

پدر نیستروس پاسخ داد:

ابراهیم غریبان را پذیرفت،خدا خشنود بود،

الیاس از بیگانگان خوشش نمی امد،خدا خشنود بود.

داوود به انچه که کرد مغرور بود،خدا خشنودبود،

باجگیر رومی در برابر محراب از انچه می کرد شرمنده بود.

یحیی تعمید دهنده به بیابان رفت،و خدا خشنود بود،

یونس به شهر نینوا رفت ،و خدا خشنود بود. ...

از روح خودت بپرس که چه کار دوست دارد بکند.

وقتی روحت با رویاهایت در توافق باشد،خدا خشنود است.

۲۰۰۸ هم آمد!!! ایران بجنب!

2008 هم آمد!!!